تبلیغات
AMIRALMOMENIN ALI

AMIRALMOMENIN ALI
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
از چه نوع مطالبی بیشتر استفاده کنیم؟





پیوندهای روزانه
با مراجعه به کتب اهل سنت پی به وجود فضایلی برای امام حسن عسکری‏علیه السلام می‏بریم. اینک به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:
1 - اخبار از غیب
1 - ابن صبّاغ مالکی از محمّد بن حمزه دوری نقل می‏کند: توسط ابی هاشم داوود بن قاسم که برادر من بود، نامه‏ای بر ابی محمّد حسن نوشته و از او تقاضا کردم تا از خداوند برای من بی نیازی بخواهد؛ زیرا تنگ‏دستی شدیدی بر من روی آورده بود و از مفتضح شدن خوفناک بودم. جوابی از طرف حضرت بر من رسید: پسر عمویت یحیی بن حمزه از دنیا رحلت نمود و صد هزار دینار به ارث گذاشته است. وارثی غیر از تو ندارد، و این‏ها همه به تو می‏رسد. بر تو باد به میانه‏رویی، و پرهیز از اسراف».
راوی می‏گوید:

بعد از چند روزی خبر مرگ پسر عمویم رسید و اموال او را به من دادند. [1] .
2 - سبط بن جوزی از حسن نصیبی روایت کرده که گفت: در قلبم خطور کرد که عرق جنب، طاهر است یا خیر؟ آن‏گاه به طرف خانه ابی محمّد حسن رسیدم تا از او سؤال کنم. شب بود، خوابیدم، صبح که شد حضرت از خانه خود خارج شد، مرا در خواب دید. از خواب بیدار کرد و فرمود: اگر از حلال است آری، و اگر از حرام است خیر. [2] .
3 - ابن صبّاغ مالکی و دیگران از ابوهاشم نقل کرده‏اند که گفت: چند مدتی از حبس ابومحمّد حسن نگذشته بود که در سامرا قحطی شدیدی پیدا شد. خلیفه معتمد علی اللَّه فرزند متوکل مردم را دستور داد تا برای خواندن نماز استسقاء به صحرا روند. سه روز پیاپی بیرون رفته و طلب باران نموده و دعا کردند، ولی بارانی نیامد. جاثلیق - مسیحی - در روز چهارم به صحرا رفت و با او نصارا و راهبان حرکت کردند. در میان آنان راهبی بود که هر گاه دست خود را به طرف آسمان بلند می‏کرد، باران فراوانی می‏بارید. روز دوم نیز بیرون آمدند و همانند روز اول دست‏ها را به طرف آسمان بلند نمودند باز باران آمد، آن قدر باران بارید که مردم درخواست توقف آن را نمودند. مردم از این امر متعجّب شده و بر آنان شک عارض شد، و لذا برخی به دین مسیحیت تمایل پیدا کردند.
این امر بر خلیفه گران تمام شد. کسی را به سوی صالح بن وصیف فرستاد و دستورداد تا ابومحمّد حسن بن علی - علیهم السلام - را از زندان خارج کرده و نزد او فرستد. حضرت که نزد خلیفه آمد، خلیفه به او عرض کرد: امت محمّد را دریاب؛ زیرا مصیبتی بر آنان وارد شده است، مصیبتی که خود می‏دانی. حضرت فرمود: بگذار که آنان - مسیحیان - فردا که روز سوم است به صحرا روند. خلیفه گفت: مردم از کثرت باران اعلام بی نیازی کرده‏اند، چه فایده‏ای در رفتن آن‏ها به صحرا است؟ حضرت فرمود: می‏خواهم شک را از مردم دور کرده و از مصیبتی که در آن افتاده و عقول ضعیف را فاسد کرده نجات بخشم.
خلیفه، جاثلیق و راهبان را دستور داد تا برای روز سوّم نیز مطابق عادت گذشته به صحرا رفته و مردم را نیز به همراه خود ببرند.
آنان به طرف صحرا حرکت کردند و حضرت عسکری‏علیه السلام نیز با جمعیتی بسیار با آنان حرکت نمودند. مسیحیان مطابق عادت دو روز گذشته عمل کرده و آن راهب دست‏های خود را به طرف آسمان بلند نمود و مسیحیان نیز چنین کردند. در همان وقت ابری آمد و باران بارید. حضرت عسکری ابومحمّد حسن‏علیه السلام دستور داد تا دست راهب را گرفتند، ناگهان مشاهده نمودند که بین انگشتانش استخوان آدمی است. حضرت آن را گرفته و در پارچه‏ای پیچید، آن‏گاه فرمود: طلب باران کن. در همان هنگام ابرها کنار رفته و خورشید ظاهر شد. مردم از این امر تعجب نمودند. خلیفه عرض کرد: ای ابامحمّد! این چه بود؟ حضرت فرمود: استخوان پیامبری از انبیای خداوند عزّوجلّ است که آن را از برخی قبور انبیا پیدا کرده‏اند. و هر گاه استخوان پیامبری زیر آسمان مکشوف شود باران می‏بارد.
آنان این رأی را پذیرفته و امتحان کردند. دیدند که درست از کار درآمد. حضرت ابومحمّد حسن به خانه خود در سامرا بازگشت و شبهه نیز از مردم زایل گشت و همه از این امر خشنود شدند...». [3] .
4 - ابن صبّاغ مالکی به سندش از عیسی بن فتح نقل کرده که گفت: چون ابومحمّد حسن داخل زندان شد، به من فرمود: ای عیسی! تو شصت و پنج سال و یک ماه و دو روز عمر کرده‏ای. او می‏گوید: در کتابی که با من بود و در آن تاریخ ولادتم را نوشته بودم نظر کردم، دیدم همان‏طور است که حضرت می‏فرماید. آن‏گاه فرمود: آیا خداوند به تو فرزندی روزی کرده است؟ عرض کردم: خیر. حضرت از خداوند خواست تا به من فرزندی دهد که بازوی دستم باشد و فرمود: خوب بازویی است فرزند...». [4] .
2 - عبادت امام عسکری‏علیه السلام
1 - شبلنجی از ابی هاشم داوود بن قاسم جعفری نقل می‏کند که گفت: «حسن‏علیه السلام در زندان روزه می‏گرفت، و هنگامی که افطار می‏کرد ما نیز از طعام او بهره‏مند می‏شدیم». [5] .
2 - او همچنین نقل می‏کند که بهلول، حضرت را در حالی که کودک بود مشاهده کرد که گریه می‏کند و بچه‏ها مشغول بازی هستند. بهلول گمان کرد که حضرت بر آنچه که در دست بچه‏ها است حسرت می‏خورد. لذا عرض کرد: آیا دوست داری تا برایت چیزی بخرم که با آن بازی کنی؟ حضرت فرمود: ای کم عقل! خلقت ما به جهت بازی نیست. بهلول عرض کرد: پس برای چه جهت است خلقت ما؟ حضرت فرمود: به جهت علم و عبادت. بهلول عرض کرد: از کجا چنین می‏گویید؟ حضرت فرمود: از آن‏جا که خداوند متعال می‏فرماید: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ»؛ [6]  «آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده‏ایم، و به سوی ما باز نمی‏گردید؟...». [7] .
[1] الفصول المهمة، ص 285.
[2] مرآة الزمان، ج 2، ص 192.
[3] الفصول المهمة، ص 269؛ نور الابصار، ص 225؛ صواعق المحرقة، ص 124؛ مفتاح النجا، بدخشی، ص 189.
[4] الفصول المهمة، ص 288؛ نور الابصار، ص 184.
[5] نور الابصار، ص 195.
[6] سوره‏مؤمنون، آیه 115.
[7] نور الابصار، ص 183؛ صواعق المحرقة، ص 207.




[ جمعه 22 بهمن 1389 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ HOSSEIN ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب